X
تبلیغات
& خدایا خسته ام

خدایا خسته ام

!عشق هر جا رو کنه آنجا خوش است

به نام نامی حضرت عشق

 

که عشق را درسینه ی

 

 عاشقان نهاد


نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 17:28 توسط آقا اتیلا|

در

 طوفان زندگي...


باخدا بودن!!


بهتر از
ناخدا بودن است.





بیا به دور هز واهمه ی زشت مردم..


همچون یاران کهف بخوابیم...


اینجا روزگارش بد است...


میرویم...


قرنی دیگر باز می آییم...


شاید عشق رنگی دگر یابد....!!





نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 19:40 توسط آقا اتیلا|


به خدا گفته ام زحمت نکشد;


نه نیازی به زلزله هست


نه نیازی به سونامی


همین که تو نیستی،
همین که تو ...






عاقبت ...


همه ی ما زیر این خاک ...


آرام خواهیم گرفت،


ما که روی آن دمی به همدیگر ...


مجال آرامش ندادیم!!





نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 11:4 توسط آقا اتیلا|

عشق !


فراموش شدنی نیست


مانند ماه که با هیچ


دستمالی از شیشه پنجره


پاک نمیشود...!!





دنیا ته نامردیه...!


یکی برای هرنفس حوایی دارد


و دیگری


هوایی برای نفس هایش ندارد.



نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 12:35 توسط آقا اتیلا|


منی که کنارش


تو نباشی..!


تومنی نمی ارزد.



ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﻴﺎﺩ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺮﻡ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ


ﺍﻭﻥ لعنتی ﻳﻪ ﺗﻠﻪ ﺳﺖ


ﺗﻮﺵ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﺒﺮی ﻧﻴﺴﺖ


فقط ﻓﻜﺮ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻣﻮ ﻣﻴﻜﺸﻪ



نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 18:53 توسط آقا اتیلا|


یکی بود!

که اونم رفت

کاش از اول غیر از خدا

هیچکس نبود...!





خدایا

ایوب رابه زمین بر گردان...

می خواهم از صبر

برایش بگویم!


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 11:7 توسط آقا اتیلا|

کاش میدانست

که جزئیات چشمانش

کلیات زندگی من است




با اینکه

ازم دوری

اما هر وقت دستمو میذارم

روقلبم

میبینم سرجاتی!





نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 11:32 توسط آقا اتیلا|


آرزو دارم فقط یکبار


سرت را روی سینه ام بگذاری


تا طپش نامنظم قلبم را احساس کنی


ولی از این میترسم که


قلبم به احترامت بایستد...!






وقتی


 عطر تنت را میخواهم،


، به باد هم


التماس میکنم


خدا
که جای خود دارد
!

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 18:17 توسط آقا اتیلا|



نفسیم گلمه داها نازلی یاریم آتدی منی


چاغریب باشقاسینی اوزگلره ساتدی منی


من گدنده یولوما باخمادی آغلادی منی


لعنت اولسون سنه دنیا کیمه خاطیر یاشادیم...







قـــريبـم كومگيــم يـــــوخ

 

بيــــر پارا چورگيـــم يـــوخ

 

آيــريلق نه يــامــانــــــدي

 

جانــــم واراورگيـــم يـــوخ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 8:6 توسط آقا اتیلا|


تمام پرانتزها را میبندم ،

توضیح اضافی نمیخواهد


رفتنت




سخت است

فراموش کردن کسی که

با او همه چیز و همه کس را

فراموش می کردم
...!






نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 15:20 توسط آقا اتیلا|

پاییز” مرا عاشق میکند

باران” عاشق تر

حالا تو بگو

این “باران پاییزی”

با من چه میکند . . . ؟










دمش گرم ،

 باران را میگویم

به شانه ام زد و گفت !

خسته شدی  ...؟!

امروز تو استراحت کن .

  من به جایت می بارم ......



نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 11:39 توسط آقا اتیلا|

    سکوت میکنم ، 


به احترام آن همه حرف


که در دلم مرد !




درد می کشم ، درد


هم تلخ است هم ارزان


هم گیراییش بالاست


هم اینکه تابلو نمی شوم و 


رفیقی که مرا به درد


معتاد کرد ناباب نبود ،


اتفاقا باب باب بود


فقط نگفته بود که ماندنی نیست ، همین


نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 17:21 توسط آقا اتیلا|


میگن هر وقت آب مینوشی 

بگو یا حسین

این روزها که 

آب میبینی ولی نمینوشی

آرام بگو یا ابوالفضل....






ای اهل حرم میر علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

علمدار نیامد علمدار نیامد

هم‌سفـران مـاه بنـی هاشمیان کو؟


آرام دل و دیده و آرامش جان کو؟

آیینه‌ی عشق از پی دیدار نیامد

علمدار نیامد علمدار نیامد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 20:6 توسط آقا اتیلا|

خاطرات را باید سطل سطل


از چاه زندگی بیرون کشید!


خاطرات نه سر دارند و نه ته


بی هوا می آیند تا خفه ات کنند





می رسند...


گاهی وسط یک فکر


گاهی وسط یک خیابان


سردت می کنند،داغت می کنند


رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند


خاطرات تمام نمی شوند...



تمامت می کنند!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 19:44 توسط آقا اتیلا|

خدایا...

غـ ـم خوردم به مقدار کافی ...

ممنون...

میل ندارم دیگر...

میشود یک استکان مـ ـرگ برایم بریزی...؟





خیلی وقت است فراموش کرده ام …

کدامیک را سخت تر می کشم … ؟

رنج !

انتظار !

یا نفس را …

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 18:32 توسط آقا اتیلا|

 بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا ,هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش می شد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش می شددوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه  غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش می شد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشم هایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

درحسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...




میدانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است

که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق  همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش،

چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ،

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ،

تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ،

در روزی که قلبم درونش غوغاست ،

این احساس صادقانه را از من بپذیر ،

در روزی که حال من حال خودم نیست

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 18:47 توسط آقا اتیلا|

گــفـتنـد


 فـــرامـــوشـش کــن آرام میــگیـری . . .!


فـرامـــوشــش کـــردم


امــا !!!


کـمی قـبــر تنگ اســـت . . . !





ایستادن اجبار کوه بود،



رفتن سرنوشت آب



افتادن تقدیر برگ


و صبر پاداش آدمی...



پس بی هیچ چشم داشتی


حراج محبت کنیم که


همه ی ما خاطره ایم!

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 17:49 توسط آقا اتیلا|

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ،


بی تو دنیای من ای دوست پر از “تنهایی” است،

 

درد غریبیست “تنهایی” وبی کسی

 

امان از دلی که دلبر ندارد





خورشید بتابد یا نتابد،


ماه باشد یا نباشد،


شب و روز من یکی شده ،


فرقی ندارد برایم ،


همه چیز برایم رویا شده ،


عشق تو برایم آرزو شده ،


به رویاوآرزو کاری ندارم ،


حقیقت این است که


دوستت دارم!

 




نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 20:34 توسط آقا اتیلا|

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید


همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای،


درست در نقطه ی آغاز هستی





وفای شمع رانازم ک بعد از سوختن

 

ب صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

 

ن چون انسان ک بعداز رفتن همدم

 

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

به یادتان می آورم که زیباترین منش آدمی

 

محبت اوست پس محبت کنید،

 

چه به دوست، چه به دشمن

 

که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست . . .

 

 

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 20:23 توسط آقا اتیلا|


تا کی ؟

 

 

  تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟


تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟


تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم

 

وحسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

 

 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم

 

 

تا تو را به من برساند ،


نزدیک و نزدیک تر کند  تا بتوانم تو را درآغوش بگیرم؟...

 

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 

و دلم برایت تنگ شود؟

 

تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

 

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام

 

به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم

 

وتا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم

 

تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟

 

خسته ام !


 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !

 

یک عاشق دیوانه سر به هوا

.....




تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم

 

و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...

 

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم

 

و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

 

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و

 

چشمهای خیسم را از دیگران پنهانکنم؟

 

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،

 

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

 

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم

 

و همراه با آسمان بنالم و ببارم....

 

و تا کی باید با دستهای خالی

 

با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ،

 

با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟

 

آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم

 

ولی در کنار تو نباشم عزیزم!

 

تاکی؟

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 20:20 توسط آقا اتیلا|

 آنکه می رود فقط می رود


ولی آنکه می ماند درد می کشد،


غصه می خورد،


  بغض می کند،


اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد


و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت


آرام آرام خاکستر می شود …


آری ، این است


خاصیت عشق یک طرفه …







چقدر تازگی دارد برایم...


روزهایی که به امید آمدن کسی دل خوش نیستم...


و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمیشوم!!!


بی کسی هم عالمی دارد...

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 18:48 توسط آقا اتیلا|

گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است...


اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم..


اکنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت

 

میگریم...






ای عزیز جان من!


من برای مرگ خود یک بهانه می‌خواهم …


یک بهانه پوچ عاشقانه می‌خواهم!


از غمی که می‌دانی با تو بودنم مرگ است


وبی تو بودنم هرگز!


گر بهانه این باشد،


من بهانه می‌گیرم …


عاشقانه می‌میرم!

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 18:45 توسط آقا اتیلا|

خدایا... 

 

یک "مرگ" بدهکارم و هزار "ارزو" طلبکار،:


خسته ام" یا طلبم را بده یاطلبت را بگیر...





هر جا دلت شکست

 

قبل رفتن خودت جاروش کن

 

تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو

 

رو سرت نذاره...

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 18:40 توسط آقا اتیلا|

 کاش دنیا یکبار هم که شده


بازیش را به ما می باخت


مگر چه لذتی دارد


این بردهای تکراری برایش؟!





من از این فاصله ها دلگیرم،

 

گرچه با هر قدمش میمیرم

 

تو که احساس منو میفهمی،

 

پس ببینعاشق بی تقصیرم،

 

سهم من از تو فقط دلتنگیست،

 

من برای تو شدن هم دیرم،

 

بعد تو هیچ کسی مثل تو نیست،

 

تو بمان جای تو من میمیرم

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 18:34 توسط آقا اتیلا|

این روزها

دلم اصرار دارد فریاد بزند!


اما من جلوی دهانش را میگیرم


وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد

 



این روزها


من خدای سکوت شده ام


خفقان گرفته ام !

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 15:45 توسط آقا اتیلا|

عید ها پشت سر هم می آیندو میروند


ومن در حسرت روزهای سپری شده


حسرت جدایی ها دوری ها سختی ها


حسرت سالی که بی تو بهار شد


حسرت یک سال از عمر دیگری که


بی تو سپری شد




هوای عید به سرم میزند غم جگرم را آتش میزند


آه ،این چه دردیست که قلبم را مجذوب خود کرده


قلبی که زمانی رویایش شادمانی عید بود


خنده ها و تصورات بچه گانه به دلم آروز شد


کاش درک ما از دنیابه همان دوران بچگی


ختم میشد


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 21:30 توسط آقا اتیلا|

من اگه خدا بودم ...!



اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم ...!



نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..!



چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..



رد پاهایم را پاک می کنم



به کسی نگویید



من روزی در این دنیا بودم.



خدایا



می شود استعـــــفا دهم؟!
کم اورده ام ...!


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 20:20 توسط آقا اتیلا|

این روزها



آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست



که رخت های دلتنگیم را



فرصتی برای



خشک شدن نیست ...!


هوایت که به سرم می زند



دیگر در هیچ هوایی ،،،



نمی توانم نفس بکشم !



عجب نفس گیر است



هوایِ بی تو بودن ...!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 20:19 توسط آقا اتیلا|


دلـم ...


هنـوز ..


خیس خورده نگاه توست ..!!


نـازش بـدار ..!


که نلغــزد ..


از میان دستهایت ..!!





بار آخر! دست آخر !



من ورق را با دلم بر میزنم !



بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت دل حکم کن ! ... حکم دل ...



هر که دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم !



دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود !



پس به حکم عشق بازی می کنیم



این دل من رو بکن حالا دلت را  !



دل نداری ؟! بر بزن اندیشه ات را ...



حکم لازم !!! دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم...

 

!!!!!



نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 20:19 توسط آقا اتیلا|

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "

تنها راه با تو بودن است !



بغض


دست هایی ست


که از بیم آغـــــوش شدن


توی جیبم محــــکم مشت کرده ام


وقتی عابری که عطر تو را به تن زده


تو نیستی !

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 20:18 توسط آقا اتیلا|


آخرين مطالب
» well com
» طوفان زندگی....!
» خدایا ؛ زحمت نکش!!
» عشق .......
» منی که ....
» یکی بود....
» کاش میدانست
» آرزو دارم
» نفسیم ...
» رفتنت ...

Design By : Pichak